نقدی بر مقاله "شکست سرگیجه آور گرایش سیاسی کانون! نوشته ی شیرزاد عبداللهی"
در این نوشتار سعی می کنم به نقد بعضی از مدعیاتی که جناب شیرزاد در مقاله شان آورده اند بپردازم.
۱-یکی از مدعیاتی که شیرزاد بدون دلیل به ذکر آن پرداخته این است که "شورای صنفی-مدنی هدفی متضاد با کانون صنفی معلمان دارد.به نظر می رسد جناب شیرزاد درک درستی از معنای تضاد ندارند.می دانیم که در فلسفه و منطق تضاد را این گونه تعریف کرده اند که : " امران وجودیان بینهم غایت الخلاف " در واقع بحث تضاد هم در مبحث تصورات و هم در قضایا مطرح می شود .مثلا در مبحث تصورات ضد سفیدی را سیاهی می دانند و در بحث قضایا ضد قضیه " هر انسانی حیوان است " را قضیه " هیچ انسانی حیوان نیست " می دانند.در واقع به زعم منطقیون فقط در قضایای کلیه است که بحث تضاد مطرح می شود ونه در قضایای جزییه. حال با این مقدمه ببینیم معنای سخن جناب شیرزاد چه میشود.اگر مرادشان از تضاد مربوط به باب تصورات باشد یعنی در تعریف این دو تشکل تضاد مشاهده نمایند باید دید که تعریف ایشان از این دو تشکل چیست.بنا به سخن ایشان رابطه بین این دو تشکل رابطه تباین است.درست مثل رابطه سیاهی و سفیدی.حال آن حداقل بنا به لفظ رابطه این دو می تواند از سنخ عموم و خصوص مطلق باشد.یعنی شورای صنفی-مدنی اعم از کانون صنفی است. و می دانیم این رابطه مانند رابطه دو مفهوم ایرانی و آسیایی است.یعنی هر ایرانی آسیایی است اما بعضی آسیایی ها ایرانی هستند و بعضی آسیایی ایرانی نیستند.به همین قیاس می توان گفت " همه کارهای کانون صنفی از سنخ کارهای تشکل صنفی مدنی است اما بعضی از کارهای تشکل صنفی مدنی از سنخ کار کانون است و بعضی از کار هایشان از سنخ کارهای کانون نیست.(از این که توضیح واضحات می دهم پوزش می طلبم.) رکن رکین مقاله جناب شیرزاد همین مدعای بدون دلیل و البته باطل فوق است و این ناشی از عدم درک درست از معنای تضاد است. و به همین علت است که چنین حکمی را صادر کرده اند که : " حضور همزمان 6 تن از اعضاي کانون در مرکزيت تشکل ديگري که هدفي متضاد با کانون را دنبال مي کند حداقل نمايانگر بي اعتقادي اين افراد به مشي کانون وحداکثر تخلفي ساختارشکنانه است "
۲-مشکل دیگری که جناب شیرزاد با آن به شدت گرفتار است عدم توانایی در درک اعتبارات مختلف از یک امر است.به همین دلیل است که بیان می کنند : " تفکيک بين شخصيت حقيقي وحقوقي اعضاي هيات مديره در موضوع واحد انتخابات جنبه عجيب و طنز الود این ماجرابود. نوراله اکبري ومحمود بهشتي شب ها به نام عضو هيات مديره کانون، پيامک تحريم مي فرستادندو روزها به عنوان عضو شوراي صنفي مدني، معلمان را به حضور فعال در انتخابات فرامي خواندند وبه قول ظريفي با يک چشم گريه مي کردند وبا چشم ديگر مي خنديدند.چنين تفکيکي در عالم واقع امکان پذير نيست.تنها در تفکر دوگانه باوري جورج اورول در 1984 چنين تفکيکي عملي وفاقد تناقض است. " جناب شیرزاد و هر شخصی در عالم عین و واقع یک انسان است که می توان از آن اعتبارات مختلفی داشت.جناب شیرزاد می تواند هم دانشجو باشد هم معلم و هم خبرنگار و ....این مفاهیم البته با هم در تضاد نیست.نمی توان گفت چون شیرزاد معلم است نباید کار خبرنگاری نماید یا چون شیرزاد معلم است نباید دانشجو باشد.این اعتبارات البته در زندگی روزمره ما عجین است و همه آن را مشاهده می کنیم.چرا تفکیک میان اعتبارات مختلف غیر عملی است؟جناب شیرزاد البته برای مدعای خود دلیلی ذکر نمی کنند و به نوعی مغالطه روی می آورند برای پرهیز از ارایه دلیل جورج اورول صاحب چنین دیدگاهی می دانند!!(به به !! چه آدم پر خوانی هستند جناب شیرزاد!!) اولین بار در علم اسلام این مشکل اعتبارات مختلف در باب صفات خداوند روی داد ذاتی که قدیم است چه طور می تواند دارای صفات باشد ؟ و عده ای چون معتزله قایل به تعطیل صفات شدند و عدهای مانند فلاسفه گفتند صفات در عالم عین یکی هستند اما از لحاظ مفهومی با هم اختلاف دارند. از این ها بگذریم این تفکیک میان شخصیت حقیقی و حقوقی در کشور امری جا افتاده و متداول است و به خصوص در میان نیروهای سیاسی امری جا افتاده است.نمی دانم چرا این امر برای جناب شیرزاد عجیب و طنز آلود است؟
۳- مدعای سوم جناب شیرزاد این است که : " مشخص است که راي دهندگان تهراني از جمله معلمان به ليست ها وچهره هاي سرشناس و گرايش سياسي کانديدا ها توجه داشته اند واز کنار فراخوان شوراي صنفي بي اعتنا گذشته اند. " البته این سخن حق است و فکر نمی کنم کسی با آن مخالف باشد. البته باید جمله پایانی را این گونه تصحیح کرد " ... و از کنار فراخوان شورای صنفی و( بسیاری از گرو های دیگر) بی اعتنا گذشته اند. البته از این سخن نمیتوان نتیجه منطقی گرفت که " شورای صنفی نباید از کسی حمایت می کرد ". نهایت می توان گفت به لحاظ عقل عملی که عبارت است از ایجاد تناسب میان وسیله و هدف بهتر بود که دوستان با توجه به پیش بینی احتمالی نتایج انتخابات از هیچ کس حمایت نمی کردند.(البته در این باره باید استدلالات اعضای شورای صنفی را شنید و سپس در باره آن داوری کرد.)
۴- در واقع لب مقاله جناب شیرزاد همین سه مدعای فوق است.مدعای اول ایشان نادرست است چون درک درستی از واژه تضاد نداشتند و د ر درک معنای آن ناتوان بوده اند برای مدعای دوم خویش هیچ دلیلی ارایه نکرده اند و از آنجا که فیلسوفان گفته اند " نحن ابنا’ الدلیل " نمیتوان مدعای بدون دلیل ایشان را پذیرفت.با توجه به سخنان فوق می توان گفت که دو مدعای دلیل اول شیرزاد فاقد عقلانیت نظری است چرا که در تعریف عقلانیت نظری گفته اند که عبارت است از ایجاد تناسب میان مدعا و دلیل .(برای آشنایی با معنای عقلانیت مراجعه کنید به کتاب عقلانیت و معنویت استاد ملکیان و درس های عقلانیت دکتر سروش در موسسه معرفت و پژوهش سال 79)اما مدعای سوم شیرزاد ناظر به عقلانیت عملی است .به این معنا که عمل شورای صنفی فاقد تناسب میان وسیله و هدف بوده است .نگارنده البته با این سخن شیرزاد موافق است .می توان مانند شیرزاد پرسید: " این کار شورای صنفی چه دستاوردی داشته است؟ "
۵- به غیر از سه مدعای فوق بقیه مقاله از سنخ انشاییات است که وجود آنها هیچ ربط منطقی به مقاله ندارد .به برخی از این جملات که بعضا توهین آمیز است اشاره می کنم : الف )شکست سرگیجه آور گرایش سیاسی کانون! " تیتر مقاله به دور از ادب است.نشان دادن صحنه جنگ و حالت شکست خورده ی اعضای شورای صنفی که احتمالا موجبات خنده مستانه و ظفر مندانه ی جناب شیرزاد را فراهم کرده مایه تاسف است. نویسنده می توانست عنوان را این گونه انتخاب کند : " اشتباه شورای صنفی -مدنی معلمان . ب)" برخي از اعضاي هيات مديره که سرمايه اجتماعي کانون را در بازار سياست به مزايده گذاشتند درک درستي از افکار عمومي معلمان نداشتند و ذهنيات خود را به جاي واقعيا ت ملاک قرار دادند. جا دارد که آنها از رفتار نادرست خود علنا انتقاد کنند. " باز هم مدعای بدون دلیل ! این که گفته شود اعضای صنفی سرمایه احتماعی کانون را در بازار سیاست به مزایده گذاشته اند نوعی اتهام است که دلیلی برای آن ارایه نشده است . و به همین علت می تواند بی ادبانه و توهین آمیز تلقی گردد.دیگر این که باز هم جناب شیرزاد به معنای واژگان و نحوه استعمال آنها دقت ندارند .می گویند " ذهنیات خود را به جای واقعیات ملاک قرار دادند " باید توجه داشت که ذهن گاهی در برابر واقع به کار می رود وقتی می گوییم وجود ذهنی و وجود عینی به همین معنا توجه داریم.اما این بدین معنا نیست که ذهن لزوما در تباین و مخالف با عین است .بلکه ذهن حاکی از امر عینی و خارج است . در تعریف علم گفته اند که عبارت است از حضور ماهیت شی در ذهن. احتمالا مراد شیرزاد از ذهنی همان اعتباری نیش غولی است که هیچ منشا’ انتزاعی در خارج ندارد.البته گاهی هم خود ذهن در معنای دیگر در برابر عین و واقع نیست بلکه یکی از مراتب عین است. ج)" اعضاي شوراي صنفي که گمان مي کردند 100 هزار فرهنگي تهراني با چند صد هزار افراد خانواده هاشان گوش به فرمان انهايند بعد از انتخابات بايد با اين توهم وداع کنند. " آیا واقعا اعضای شورای صنفی چنین گمانی داشته اند؟ اگر این گونه است من در سلامت عقلی آنها تردید پیدا می کنم !!! جناب شیرزادآیا این توهم وگمان شما نیست ؟!!!! د) "معلمان به هيچکس چک سفيد امضا نداده اند . حمايت انها از فعالان صنفي مشروط است . رابطه بين معلمان واعضاي مرکزي تشکل ها رابطه مريد ومرادي ، ارباب ورعيتي ، شبان وگله و رهبر و توده نيست.رابطه بين انسان هاي ازاد است " هدف از آوردن چنین سخنانی چیست ؟چه کسی چنین تفکری داشته است و زبانم لال معلمان را گله حساب کرده است؟ آیا اعضای شورای صنفی خود را مراد و ارباب تلقی کرده اند؟برادر شیرزاد این توهم شماست!!! ه)...شخص ستايش شده را دچار توهم خود رهبر بيني مي کنند " واقعا آوردن چنین جملات نا مطبوعی برای چیست ؟با توجه به کل مقاله سخن شما این است که شورای صنفی که البته به قول شما 6 نفرند در اثر جملات و کلمات اغراق آمیز دچار توهم خود رهبر بینی(چه اصطلاح با نمکی!1) شده اند خود را شبان و معلمان را گله پنداشته اند.آیا این جملات توهین نیست ؟
۶- در پایان .توصیه میکنم در به کاربردن کلمات دقت بیشتری داشته باشند و به معنا و مفهوم آن توجه وافر داشته باشند.
نویسنده:رضانهضت