آقای رئیس دولت ...!
در آخرین روز های اسفند که برای من سر شار از خاطره است شعری از شاعر گرانقدر سید علی صالحی دیدم که با اندکی تغییر (با عرض پوزش فراوان از ایشان) آن را تقدیم شما می نمایم.
سال به سال/هر سال/یک سین ساده / از سفره هفت سین ما کم می شود
چرا...؟/پریا می پرسد
پریا دختر یکی از معلمان همین سرزمین است
سال به سال/ هر سال/ هزار مشق دشوار/ برشب تکلیف و ترانه ما تحمیل می شود
چرا...؟ / چرا نمی گذارند / کسی به هزاران سوال تلنبار شده ی بی پاسخ / پاسخی گوید
پریا می پرسد
پریا دختر یکی از کارگران همین خط واحد است
چرا...؟ /چرا نمی گذارند/ کسی در امتحان دشوار نان و سر پناه و سایه / قبول شود؟
پریا می پرسد
پریا دختر یکی از کارگران نیشکر تلخاب است
سال به سال / هر سال
( بگذار سخن بگویم ! )/واژه ها بی وثیقهآزاد نمی شوند / این کیفر خواست تبانی با ترانه زندگی ست؟
پریا نمی پرسد/ من می گویم / پدر من هم / یکی از کشاوران خسته همین جهان بود
سال به سال / هر سال / صحبت از نفت و چراغ و سپیده دم است / صحبت از سفره گشودن صبح است/ صحبت از علاقه عجیبی / به اسم عدالت است
اما پرده ها تاریک / پدر ها خسته / سفره ها خالی
سال به سال / هر سال
( بگذار سخن بگویم ! )/ بگذار هر چه می خواهد ببارد / ببارد از سنگُ از سیاهی ُ از سکوت / ما نومید
نمی شویم /ما هم چنان
سفره بی سین خانواده خود را / با الفبای تمام عیار عشق می آراییم
این را من نمی گو یم
مادران ما می گویند !