ايراني , بهار را با نوروز آغاز مي كند , عيدي كهن كه پيام آور پاكي و روشني است و نشانه اي از
ديرينه بودن يك ملت ا ست. نوروز كه ساليان متمادي و روزگاران درازي را ديده و گذرانده وشاهد فراز و فرود هاي بسيا ر مردم اين مرز و بوم بوده است , فراتر از تفاوتهاي قومي , ديني وعقيد تي همه را بر گرد خويش مي نشا ند و با لبخندي بر لبانش همچون حكيمي با وقار و معلمي سالخورده و با صفا , رازما ند گاريش را حكايت و دعوتما ن مي كند به ژرف انديشي و از جزمييت و كوته نگري هشدارمان مي دهد. پنداري نوروز در خطا ب با ماست كه مقتد ر , آرام و با لحني موزون درسي بزرگ از زندگي را ميگوید "چتري باش براي انسانييت"

انسان با انديشيدن به نوروز , كه چگونه در سياه ترين سالهاي اين سرزمين , سبز وزنده باقي مانده است , پايداري , اميد و متانت مي آموزد. در ايام حضورش, حضور او كه كسي را از خويش نمي راند و شمشير و تيغ بر روي كسي نمي كشد و ميان آدميان فرقي نمي گذارد, دلها به هم نزديك مي شود و تيرگي ها به كناري مي رود.

و چه راست و درست گفته اند كه : از كوزه همان تراود كه در اوست.

از سويي نوروز پرمدعا و گزافه گو نيست. مرتبه و جايگاه خود را خوب مي شناسد ودر نسبت با عقل مدرن كه نقاد است و سركش و چندان حرمت نگه نمي دارد , حريم خويش را بخوبي حفظ مي كند.

دمادم پا در كفش خرد نمي كند و رويارويش نمي نشيند و با امر ونهي هايش سد راه رفتنش نمي شود.

در اين سالها ,آيين ها و رسوم بسياري را شاهد بوده است كه در درگيري با خرد ,شكست خورده وخرد شده , از سر ناچاري به موزه ها پناه برده اند.

به نظر , تنها در حفظ حرمت طبيعت است كه گهگاه نهيبي بر عقل مدرن مي زند و به او خط قرمزش را يادآوري مي كند . وچه زيبا و به جا به كمك انسان و خرد
خود بنيادش مي آيد.

اينگونه است كه ايرانيان اين عيد را بزرگ مي دارند و به داشتنش مي نازند و به آوازش مي خوانند.هر سال به وقت ديدنش قلب ها يشان به تپش مي افتد و لحظه ها به شمارش.


چونان بهار, شاد و سر سبز ومانند نوروز پايدار باشيد.