شریعتی از زبان شریعتی: 

در میان روشنفکران متهم به دینداری و در میان دینداران منسوب به بی دینی و در ورای این هر دو نیز یک " خارجی مذهب که سر از بیعت و اطاعت اولی الامر پیچیده "

و دیدم که شده ام نوازنده کر و یا نقاش کور و یا دونده ای فلج و به هر حال کسی که تمامی هستی اش عقیده اش بود و معلمی معنی " بودن " او سخن گفتن. دم زدن او و نویسندگی زندگی کردن او و اکنون محروم و من که می خواستم موذن مذهب خویش باشم و حقیقت را قربانی مصلحتی نکنم و در نظام حاکم بر کویر نگنجم و در نظم یکنواخت زبان هم آواز و همساز همه نباشم احساس کردم که " خروسی بی محل " می باشم که شب و نیمه شب بی هنگام نعره برداشته است و طلوع و غروب آفتاب خویش را فریاد می کشد و سنت مرسوم چندین هزار ساله است که خروس بی محل نامیمون است و حلقومش را باید برید.

مجموعه آثار۱۹ .ص۵

دکتر علی شریعتی از زبان دکتر عبدالکریم سروش:

آن بزرگوار ( شریعتی ) واجد سه عنصر دلیری و دردمندی و هنرمندی بود و همین صفات سر توفیق او بود. شریعتی درد دین داشت و از دین شناخت داشت و زیستن مسلمانی در جهان معاصر را طلب می کرد و شجاعت داشت و علاوه بر روشنفکر بودن روشنگر هم بود . او بدون تردید روشنفکر دینی بود . اما روشنفکر دینی زمانه او به دنبال آشتی دادن اسلام با انقلاب بود و روشنفکر دینی زمان ما به دنبال آشتی دادن اسلام با دموکراسی است. آشتی دادن اسلام با دمکراسی هم یعنی نشان دادن راه زیستن مسلمانانه در یک نظام دموکراتیک و تبیین بنیان های نظری این مسئله.

تفاوت های دکتر شریعتی با دکتر سروش از زبان دکتر سروش:

مرحوم شریعتی دین را فربه می کرد  ومن  دین را لاغر می کنم. فربه کردن دین همان ایدئولوژیک کردن دین بود و بالا بردن انتظار از دین. من اما حقیقتا می کوشم که انتظارات از دین را کمتر کنم . مرحوم شریعتی دین را خیلی دنیایی می کرد و می گفت که دینی که به درد دنیا نخورد به درد آن دنیا هم نمی خورد . من اما گمان می کنم که دین اصلا و اساسا برای اصلاح امر آخرت است و اگر انسان از جهان و حیات پس از مرگ برخوردار نبود  دین هم نداشت و خداوند پیامبری برای او نمی فرستاد و اصلی ترین آموزه های دین آدمی را برای زندگی دیگری آماده می کند.